خرید بک لینک

Men are more mindful of wrongs than of benefits

برچسب: نویسنده: رها اسماعیلی تاريخ: سه شنبه 22 اسفند 1402 ساعت: 16:42

قرار بود این موقعه باشیم ... کجا ؟ ببین حالا کجاشیم

برچسب: نویسنده: رها اسماعیلی تاريخ: سه شنبه 22 اسفند 1402 ساعت: 16:42

خیلی وقته که نیستی و من هنوزم ناراحتم ... پریشونم ... ولی من آرامش روحمو میخوام ... دیدمت از دور خیلی خوشحال بودی ... دمت گرم :) مشتی کاش روح منم میتونست اینقد مثل تو سرد و سنگ و ... بی روح باشه :) روح مگه میتونه بی روح باشه ؟ :/ شاد باشی مشتی :) بامرام :) حله رفیق :) ... حله رفیق نوشته شده توسط:همسخن|یکشنبه ۱۴۰۲/۱۲/۲۰ | |لینک ثابت | موضوع: |

برچسب: نویسنده: رها اسماعیلی تاريخ: سه شنبه 22 اسفند 1402 ساعت: 16:42

یک جایی میخوندم که میگفت

زمانی که خاطره هایتان از امید هایتان قوی تر شدند روزگار افولتان فرا رسیده است.

و این چقدر حال و روز منه بی تو . . .

نوشته شده توسط:همسخن|چهارشنبه ۱۴۰۲/۱۲/۰۹ | |لینک ثابت | موضوع: |

برچسب: نویسنده: رها اسماعیلی تاريخ: يکشنبه 13 اسفند 1402 ساعت: 15:02

Every struggle in your life has shaped you into the person . You are today . Be thankful for the hard times , they have made you STRONGER

نوشته شده توسط:همسخن|پنجشنبه ۱۴۰۲/۱۲/۱۰ | |لینک ثابت | موضوع: |

برچسب: نویسنده: رها اسماعیلی تاريخ: يکشنبه 13 اسفند 1402 ساعت: 15:02

یکجوری که هیچ وقت نیومده ...

درست مثل تو

رفتی ... یکجوری که هیچ وقت نیومدی ...

و از خودت نپرسیدی که من چی میشم

برچسب: نویسنده: رها اسماعیلی تاريخ: يکشنبه 13 اسفند 1402 ساعت: 15:02

سه شنبه ۱۴۰۲/۱۱/۱۷

- چیشده به چی فکر میکنی ؟
+ کاش زندگیم قشنگ بود ):

نوشته شده توسط:همسخن|سه شنبه ۱۴۰۲/۱۱/۱۷ | |لینک ثابت | موضوع: |

برچسب: نویسنده: رها اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 19 بهمن 1402 ساعت: 5:48

سه شنبه ۱۴۰۲/۱۱/۱۷

من رنگیترین آدمی بودم که میتونستی بشناسی، تو سیاهم رو انتخاب کردی…

نوشته شده توسط:همسخن|سه شنبه ۱۴۰۲/۱۱/۱۷ | |لینک ثابت | موضوع: |

برچسب: نویسنده: رها اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 19 بهمن 1402 ساعت: 5:48

سه شنبه ۱۴۰۲/۱۱/۱۷

من رنگیترین آدمی بودم که میتونستی بشناسی،
تو سیاهم رو انتخاب کردی… :(

نوشته شده توسط:همسخن|سه شنبه ۱۴۰۲/۱۱/۱۷ | |لینک ثابت | موضوع: |

برچسب: نویسنده: رها اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 19 بهمن 1402 ساعت: 5:48

چرا این دایره قرمز زشت رو دوباره گذاشتی ؟

با وفا اینطوری میشکنی منو ؟

دمت گرم .... :(

نوشته شده توسط:همسخن|سه شنبه ۱۴۰۲/۱۰/۱۹ | |لینک ثابت | موضوع: |

برچسب: نویسنده: رها اسماعیلی تاريخ: دوشنبه 25 دی 1402 ساعت: 4:01

امروز متوجه شدم دوباره بلاک شدم بعد اینکه من کلی نوشته داشتم که روی حالت درفت بود و اصلا دکمه ارسالش رو نزده بودم منتظر بودم که یک روزی که خودت اجازشو میدی اینا رو برات بفرستم اما جالب اینجا بود که اونا هم پاک شده بودن یعنی چیزی شبیه پاک کردن دو طرفه ! که حتی درفت ها رو هم پاک میکنه بابا ، تو خیلی قوی ، قبول ، اما بخدا این درست نیسا ... سر من هر چی دوست داری ، در میاری ، کمی آهسته تر ... تو بامعرفت تر و با مرا

برچسب: نویسنده: رها اسماعیلی تاريخ: دوشنبه 25 دی 1402 ساعت: 4:01

تنهایی را ترجیح میدهم ... به بودن با کسانی که روح شان با دیگری است ...

تنهایی انتخاب من نیست ... تنهایی تقدیر من است . . .

نوشته شده توسط:همسخن|یکشنبه ۱۴۰۲/۱۰/۲۴ | |لینک ثابت | موضوع: |

برچسب: نویسنده: رها اسماعیلی تاريخ: دوشنبه 25 دی 1402 ساعت: 4:01

ببین ، نگاه کن
یک چیزی میگم
اینجا بمونه ، باشه ؟
امروز روز مادرِ و من یادمه انقدری که در این دوری تو اشک میریزم ...
که بعد از فوت مادرم هم اشک نریختم . . .
با وفا
با مرام
از رنجی می بریم که سهم من و تو نیست ...
و من همچنان چشم به راه تو ام . . .

نوشته شده توسط:همسخن|چهارشنبه ۱۴۰۲/۱۰/۱۳ | |لینک ثابت | موضوع: |

برچسب: نویسنده: رها اسماعیلی تاريخ: سه شنبه 19 دی 1402 ساعت: 21:05

این چند روز که نبودم ، شدید درگیر یک سرماخوردگی ساده ! بودم :( البته که تو میدونی من کجا دارم مینویسم ، و با اینکه خیلی سخته هی چشام به لست سین بودن باشه و همزمان تایپ کنم اما خب تایپ میکنم .... و منتظرم تا یک بارهم که شده آنلاین بشی و ببینی که تایپ میکنم و بعد ازم بپرسی چی داری مینویسی تا من یک طومار بلند و بالا رو برات سند کنم ... دل هیچ کی مثل من ... غربت اینجا رو نداره ... من نمیگم ها ... استاد سیاوش میگن .

برچسب: نویسنده: رها اسماعیلی تاريخ: سه شنبه 19 دی 1402 ساعت: 21:05

سال عوض شد و رسما رفتیم برای سال جدید 2024

برات بهترین ها رو آرزو دارم ...

سالی پر از آرامشی

پر از عشق

محبت

دوستی

و اگر من زنده بودم ... مثل این چندسال کنار هم باشیم . . .

دوستت دارم ....

نوشته شده توسط:همسخن|یکشنبه ۱۴۰۲/۱۰/۱۰ | |لینک ثابت | موضوع: |

برچسب: نویسنده: رها اسماعیلی تاريخ: چهارشنبه 13 دی 1402 ساعت: 12:33

یکی هم توی کامنتا نوشته : «چیه؟ مگه اولین باره که قلبت میشکنه؟ عادت کن دیگهه. »
خبر نداره من بی تو ، معنایی ندارم ...

نوشته شده توسط:همسخن|دوشنبه ۱۴۰۲/۱۰/۱۱ | |لینک ثابت | موضوع: |

برچسب: نویسنده: رها اسماعیلی تاريخ: چهارشنبه 13 دی 1402 ساعت: 12:33

شناخته شدن بالاترین نوع دوست داشته شدنه:«میدونم چه پیتزایی دوست داری» ،«پشت گوش سمت راستت یه خال کوچک داری»،«هر وقت خستهای صورتت اینجوریه»،«وقتی استرس داری قهوه زیاد میخوری»،«میدونم از حرف فلانی دلخور شدی و چیزی نگفتی»،«میخوای یه چیزی بگی و نمیگی، از حالت چشمات معلومه»،«کیک مورد علاقهت رو سفارش دادم»،….شناخته شدن، عمق دوست داشته شدنه ... و منی که به گفته خودت عمیقاً تورو میشناسم ...چقدر این روزا دلتنگ تو ام ...چقدر هر ثانیه اش برای تو تایپ میکنم و امان از دکمه ارسالی که تا به من اجازه شو ندی ، فشارش نمیدم ... نوشته شده توسط:همسخن|سه شنبه ۱۴۰۲/۱۰/۱۲ | |لینک ثابت | موضوع: |

برچسب: نویسنده: رها اسماعیلی تاريخ: چهارشنبه 13 دی 1402 ساعت: 12:33

امیدوارم فردا لبخند بزنی و کسی عاشقت شود و
تو را ببوسد و عاشقت کند و تو قبل از خواب
به او فکر کنی و بفهمی او که دل میبندد،
چقدر خوشبخت است...
تا بدانی حال مرا ...

نوشته شده توسط:همسخن|چهارشنبه ۱۴۰۲/۱۰/۰۶ | |لینک ثابت | موضوع: |

برچسب: نویسنده: رها اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 7 دی 1402 ساعت: 21:47

ما فکر میکنیم دوباره اتفاق میفته...فکر میکنیم دوباره انقدر زیاد "دوست داشته میشیم"فکر میکنیم دوباره میتونیم "دوست داشته باشیم"آدمای زیادی این فکرو کردن!اما فقط یکباره دیگه هیچوقت تکرار نمیشهبنابراین ترک نکنید، نریددرستش کنید. بسازید. ببخشید. برگردید... نوشته شده توسط:همسخن|چهارشنبه ۱۴۰۲/۱۰/۰۶ | |لینک ثابت | موضوع: |

برچسب: نویسنده: رها اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 7 دی 1402 ساعت: 21:47

تو برای من عزیزترین کسی گل بی عیبی که دور از دسترسیزندگی برای من خواستنیه با تو همصحبت عیسی نفسیتو نمای كامل صداقتی واسه من هميشه در نهايتیلذت طلاوت يه آيه ای دلنشينه از تو هر حكايتیبا تو همصدا شدن نيت من عشق تو تمام حيثيت منسايه بلند تو روی سرم حافظ ثبات و امنيت منمثل نوری نور خالی از غبار مثل خواستن خواستن ديوونه وارمثل يك عتيقه پاك و بی نظير اما در دست من بی اعتبار نوشته شده توسط:همسخن|پنجشنبه ۱۴۰۲/۱۰/۰۷ | |لینک ثابت | موضوع: |

برچسب: نویسنده: رها اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 7 دی 1402 ساعت: 21:47

از بخش ویژه به اتاق ایزوله منتقل شده نه به خاطر بهبودی بیشتر چون سرطان پیشرفت شدیدی کرده طوری که پزشک جراحش میگه روز های آخرشه البته دقیق نمیدونن چند روز مونده ولی خب ظاهرا وقت زیادی ندارهبه نظر باید لباس مشکی مو آماده کنمخدا رحمتش کنهدرسته که من هیچحسی نسبت بهش ندارم درسته که مانند بقیه اونم آزارم داد اما امیدوارم به اون چیزی که اعتقاد داشت همون خدا خودش همون رحمتش کنه روحش شاد ... نوشته شده توسط:همسخن|جمعه ۱۴۰۲/۰۱/۱۱ | |لینک ثابت | موضوع:

برچسب: نویسنده: رها اسماعیلی تاريخ: جمعه 25 فروردين 1402 ساعت: 12:22

امروز بالاخره بغضم ترکید

میخواستیم ببریمش حمام

سخت بود

اینطور از پا افتاده دیدنش

کسی که یک عمر برای اطرافیانش اسطوره مقاومت بود

کسی که مادر میخونمش

نوشته شده توسط:همسخن|شنبه ۱۴۰۲/۰۱/۱۲ | |لینک ثابت | موضوع:

برچسب: نویسنده: رها اسماعیلی تاريخ: جمعه 25 فروردين 1402 ساعت: 12:22

با یک دنیا حسرت

خدایش بیامرزد ...

راحت شد به گمانم

ایناواخر حداقل چندین بار به دفعات احیای قلبی ریوی میشد

واقعن اذیت بود

برچسب: نویسنده: رها اسماعیلی تاريخ: جمعه 25 فروردين 1402 ساعت: 12:22

از یه جا به بعد دلو باورای من شکست'>شکستمن یه خونه روی آب طرد و سرد و بی پناه من یه مقصدم ولی همیشه اشتباهمن یه ابر بی بخار یه غرور زیر پا آدمای زندگیمو اعتماد نا به جاآدما بیان برن که رد بشم به زور رهگذر شدن همه هی عبور و هی عبورسرنوشتمو ببین مهربون ترینشون غصه هاش به من رسید شادیاش به دیگرونپا گذاشت تو زندگیم پاشو پس کشید و رفتدور شد صبر کرد سوختنمو دید و رفتسرنوشتمو ببین مهربون ترینشون غصه هاش به من رسید شادیاش به دیگرونپا گذاشت تو زندگیم پاشو پس کشید و رفت دور شد صبر کرد سوختنمو دید و رفتوعده های رو هوا وعده های رو هوس از یه جا به بعد دلو باورای من شکستهی شکست و هی شکست اعتماد نیمه جون از سکوت تو سرم زخم حرفاین و اونترسم از غریبه هاست وقتی آشنا بشن حسرت و یه رد پاست آخرش برای منسرنوشتمو ببین مهربون ترینشون غصه هاش به من رسید شادیاش به دیگرونپا گذاشت تو زندگیم پاشو پس کشید و رفت دور شد صبر کرد سوختنمو دید و رفتسرنوشتمو ببین مهربون ترینشون غصه هاش به من رسید شادیاش به دیگرونپا گذاشت تو زندگیم پاشو پس کشید و رفت دور شد صبر کرد سوختنمو دید و رفتمنبع: مرجع متن آهنگ (ملوتکست _ melotext.ir) نوشته شده توسط:همسخن|دوشنبه ۱۴۰۲/۰۱/۰۷ | |لینک ثابت | موضوع:

برچسب: نویسنده: رها اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 10 فروردين 1402 ساعت: 0:31

یک چیزایی رومیگیبه این دید که اشتباه برداشت کردیبعد توضیحشو میدماینکه چقد توی اون لحظه دید منطقیت در این وهم وخیال پردازی دخیلهست بماند اینکه چقد این برداشت ها خیالی و دور از واقعیت هستند هم بماند اینکه چطوری میشه خودت رو برای همچین برداشت هری سطحی و داغونی قانع میکنی که باورشون کنی هم بمانداینکه توضیحات منو میشنوی و قبولشون میکنی هم با ضمن اعلام تشکرات زیاد زیاد ، اما اینم بماند من موندم چرا ادامه میدی اون وهم و خیالات عجیب و مسخره رومثلن بعد همه اینا و توضیحاتی که دادم و تو قبول کردی که اوکی اشتباه برداشت کردی دیگه چرا دوباره میگی من تو رو شیطان فرض میکنم ؟خیلی ناراحتم انقد زیاد مه قابل توصیف نیسکاش میدونستی برای منی که چیزی خنده و آرامش برای تو نمیخوام این رفتارها بخدا درست نیساینا درست نیس نوشته شده توسط:همسخن|پنجشنبه ۱۴۰۲/۰۱/۰۳ | |لینک ثابت | موضوع:

برچسب: نویسنده: رها اسماعیلی تاريخ: جمعه 4 فروردين 1402 ساعت: 18:59

اومدم برم سفرانقد با حرفاش آزارم دادکه به قول خودش نفرت در من به اندازه نفرت در خودش پدیدار بشهغافل از اینکه هر اتفاقی بیافته من از اون متنفر نمیشمبرای دیدنش سفرمو به تاخیر انداختمبرای حفظ حریمش بدون اینکه اجازه بده نزدیک تر نشدمگوشیشو خاموش کرده بود از روی رد عطرش پیداش کردمغرق صحبت های اون مدیر جدید بود و من نگاهش کردم انقد دست پاچه پیدا مردن آدم جدید بودکه فراموش کرده بود منو فدای سرش همیشه گفتم من که باهاش معامله نکردمکه بگم هرچی در من حلول میکنه در اون هم باید باشهمیدونی حس مورد سو استفاده قرارگرفتن رو در من خیلی تشدید کرددائم به خودم میگم اگر دوستم نداشت که الان دیگه به واضح ترین حالت ممکن داره میگه ،پس چرا منو فریب داد؟از من سو استفاده کرد که به چی برسه ؟ از من پیر وخسته و رنجور که نه پولی در بساط دارم نه زیبایی خاصی نه حتی موقعیت اجتماعی عالی پس چرا منومورد تعرض قرار داد؟ روح منو نابود کرد چون از روز اول چیزی جز عشقو دوست داشتن براش نداشتم!؟ یعنی اون حجم خودخواهی همراه با یک قسمت تاریک تهاجم گر در روح اون انقدددد قوی بود وقتی هست که وقتی دید توان از بین بردن این حجم از عشق و محبت خالص رو نداره ، سعی در جایگزینی اون با نفرت کرد یکترفند قدیمی که در همه کتاب های منطق و فلسفه به وفور یافت میشهکاش حداقل اهل کتاب خوانی بودمن همیشه گفتم چیزی نیستم در مقابل اون هیچ ادعایی هم نداشتم اما میدونستم اگر این روحطغیان گر سرکوب کننده اشدست از این همه لجاجت و عصبانیت بر میداشتو به جای این همه خشم و تنفر در آرامشی که همیشه براش بوجود می آوردم آرام میشد ، حتما همه چیز تغییر میکرد در کنار هم رشد میکردیم از کتاب هایی که خوندممیگفتمبه اون از بازار های مالی آنچنان یاد میدادم که برای

برچسب: نویسنده: رها اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 3 فروردين 1402 ساعت: 0:46

صفحه بندی